سنگینی غربت...

#اول

میگفت روضه ی حضرت عباس بخوانید.میگفت امام زمان عج در صحرای عرفات سراغ خیمه ای رفت که روضه ی حضرت عباس خوانده شد.میگفت از علقمه بگویید و آمدن خانمی که حق مادری دارد.میگفت اولین بار بود که لفظ "اخی" را برای حسین به کار برد...میگفت مادر نگاه میکرد..


#دوم

پله ها!

یک

دو

سه..

بغض داشت.گریه کرد.

یکی از همان بی شرف ها پرسید: تو که میترسی چرا سفیر حسین شدی؟

گفت برای حسین گریه میکنم.ای کاش اگر کسی میتوانست خبر مرا به او میرساند..میگفت نیا کوفه..



#سوم

"عهد شکن" بودند.کوفیان "عهد شکن" بودند.

دلشوره ام میگیرد...



#چهارم

و ما ارحمک بی مع قبیح فعلی

.

روز اعتراف.






منبع این نوشته : منبع
میگفت ,حسین ,برای حسین ,حضرت عباس

جاری بودنش..

شاید قبل ها از خواندن یکسری کلمات خنده ام میگرفت یا برایم مسخره و بعضا منزجره کننده بود.خواندن بعضی از وبلاگ ها حالم را بد میکرد و از نویسنده هایش بعضا تنفر داشتم!وبلاگ هایی که یکی در میان از دنیای خراب شده ی روحشان بی دلیل یا با دلیل میگفتند و خلال حرف هایشان دم از تمام دم هایی که آن موقع ها با عمق جانم میزدم ، میزدند.قضاوت در کار نبود ولی همیشه جای این افراد در گوشه ی ذهنم جدای از خودم و افکار خودم بود.

و  آدم های دیگر با افکار دیگر در گوشه ی دیگر مسالمت آمیز زندگی میکردند که هیج ربطی به بالایی ها نداشتند!این ها دیگر همان کسانی بودند که حق قضاوت را درموردشان به خودم میدادم و مهر بی هدفی و زندگی حیوانی را روی تک تک شان در ذهنم زده بودم.

و این صرفا قضاوت مغز من بود!


و من نمیفهمم این انسان مزخرف الحال باید همه چیز را به نحو احسن تجربه کند تا به عمق فهم یک مسئله برسد یا توانایی درک را قبل از تجربه نمیتواند داشته باشد؟

بماند که دنیای خیالیم خراب شد.بماند که فکر میکردم از حساب چاه و چاله های رحیل بر می آیم که هنوز هم نمیتوانم بگویم بر آمدم اما -به واقع- کسی که راه را برایت میسازد به فکر همه چیزش هست...به فکر است که میگوید ان تقوموا لله مثنی و فردی...

و این عقل کوچک و نفهم من است که بعضا نمیتواند ببیند.و خدا نکند در این مواقع دلت که همیشه در تضاد عقلت کمکت میکرد خودش به مریضی سخت دچار باشد و  کار را برایت بدتر کند.

بماند که فهمیدم از عادت به خوب بودن یا خوب نمایی تا خوب بودن خیلی راه است..

بماند اما قطع به یقین اگر بخواهم دنیای جدیدم را بسازم و اگر وقت بازسازی پیدا کنم روی خیلی چیزها تجدید نظر میکنم...






نوشتم در همین وبلاگ از قفس بودن مدرسه و پیش دانشگاهی اش..

قفس بودن مدرسه  چه از لحاظ درسی و چه کادر دلسوزش به گمان  من یعنی قفس نبودن دنیا تا الان!یعنی ول بودن توی بهترین های ممکن در دنیا و حالا گیر کردن لای درس ها و فشار های مدرسه ای.و این فکر دیگر بهانه هر اعتراضی را از من میگیرد...

واساسا گوش کردن صوت های شهید آوینی و فکر هایم را همه و همه زیر سوال میبرد.و من دیگر حالم از تناقض بهم میخورد!

قفسی که خودم با انتخاب خودم ساختم قطعا از قفسی که تحت نظر من نبوده سخت تر نیست...حتی اگر بخواهند خیلی سختش کنند.


منبع این نوشته : منبع
بماند ,خیلی ,مدرسه ,قضاوت ,وبلاگ ,دنیای ,بودن مدرسه

جمع کردم اسماء!

+کلمه به کلمه...

بگو شما سنگ شوید یا آهن.
یا آفریده ای از آنچه در ذهنتان سخت دشوار می آید.
بی درنگ خواهند گفت چه کسی ما را بر می گرداند؟ 
بگو: همان کسی که اولین بار شما را آفرید...
پس سرهای خود را به سوی تو می جنبانند و می گویند: چه زمانی خواهد بود؟
بگو:چه بسا نزدیک باشد.
روزی که شما را از میان گورها فرا می خواند پس در حالی که او را ستایش می گویید اجابت می کنید و گمان مبرید که جز اندکی درنگ نکرده اید.
به بندگانم بگو: سخنی را که نیکوتر است بگویند؛زیرا شیطان میان آنان دشمنی می افکند آری شیطان همواره برای انسان دشمنی آشکار است.
پروردگارتان به شما داناتر است اگر بخواهد شما را مورد رحمت قرار می دهد و اگر بخواهد عذابتان می کند.و ما تو را برای آنان نگهبان و کارساز نیافریدیم.
و پروردگارت به هر که در آسمان و زمین است داناتر است.....
و به یقین برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم و به داوود زبور عطا کردیم.
بگو: کسانی را که به جای خدا پنداشتید آنها نمی توانند آسیب و گزندی را از شما دفع کنند و نه آن را از شما به دیگری انتقال دهند.......
کسانی از فرشتگان و پریان و ارواح  را که آنان به عنوان معبود میپرستند به سوی پروردگارشان وسیله می جویند تا کدامشان به خدا نزدیک تر باشد و به رحمت او امید دارند و از عذابش می ترسند زیرا عذاب پروردگارت شایسته پرهیز است......
یا به عذابی سخت دچار می سازیم...
انجام این کار در کتاب نگاشته شده است.

منبع این نوشته : منبع
آنان

بشنو!

 اللَّهُمَّ إِنِّی قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونِی وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونِی!


حق فریاد میزند.تاریخ فریاد میزند.خدایا!از پند و تذکر های مکررم خسته شدند و من از آنان..به ستوه آمدند از من و من از آنان..

جبهه ی باطل در یاری کردن خود وحدت دارند حالیکه شما در دفاع از حق پراکنده اید.

آنها مطیع رهبر باطل خود هستند حالیکه شما مطیع امام خود نیستید..

میشنوی؟میشنوی و هنوز زنده ای...؟


نکند این روز ها کسی زمزمه کند فابدلنی خیرا منهم

نکند...




منبع این نوشته : منبع
فریاد میزند

برنامه های عمل نشده

یکی از لذت بخش ترین کارهای زمان تحصیلم برنامه ریختنه.
همیشه طوری میریزم که وقتی به ساعت مطالعاتی اخرم فکر میکنم میگم وای تو دیگه میترکونی دختر![با لحن دخترونه ی پسر خفن..]
و اصولا خیلی خوب پیش برم سه تای اولو عمل میکنم.از چهارمی به بعد به نظرم 24ساعت خیلی دراز میاد...و تصمیم میگیرم بخوابم...
دوباره بیدار میشم و تا به خودم بجنبم سه تا تایم مطالعاتیمو از دست دادم.
بعد میگم من ک این سه تارو نرسیدم..از فردا درست درس میخونم امشبو بیخیال!
و بدین ترتیب نه تنها به نصف کارهای درسیم نمیرسم بلکه به طور کلی به نصف زندگی نمیرسم.
البته ناگفته نماند یک تایمی در روز هست که انگار دنبال ساعت کردن!
بالاخره...
و من مطمعن شدم کنکور نه تنها معیار استعداد درخشان بودن ادم ها نیست بلکه نه هوش رو میسنجده نه سطح استعداد ها.
فقط فقط فقط به کسایی که تونستن برنامه ی دقیق و منطقی داشته باشن جایزه میده.همین.


و همین "همین" یعنی علوم سیاسی دانشگاه تهران با دورقمی...
همین!!!!

منبع این نوشته : منبع
همین ,برنامه

نمیتوانم نگویم!

میشود نامه ی استاد را به آن پسرکی که درگیر هوای نفسش بود خواند و گفت قطعا هر کس مسئول عمل خودش خواهد بود و چه بسا بسیاری از اعمال در نهان هاست اما تاثیرش در بطن جامعه قطعا مشهود است.
چه کسی میگوید جهاد اکبر درمان همه ی بیماری ها چه اجتماعی و چه فردی نیست؟اصلا چه کسی میگوید راهی جز این راه وجود ندارد؟
اما نمیشود برای همه ی آدم ها که جنس باورهای همه شان با هم متفاوت است و بعضا این تفاوت به قدری زیاد است که توان زندگی کردن کنار هم را سلب میکند یک درمان بی چون و چرا را پیچید و آخر هم جامعه را متهم به عدم ثبات در فهم ملت کرد!
طبیعت جامعه تفاوت افرادش است.
.
همان خانواده ای که از دختر بیست ساله شان مینالد یا پدری که دیگر توان جنگ و دعوا با پسر جوانش را ندارد..
اصلا این همه آمار فساد جنسی..اذیت جنسی..
حالا بیایند جامعه شناسانه به مسئله نگاه کنن که فلان محله ی بالای شهر فلان فرهنگ را دارد که فلان فلان!
یعنی به عقل سخیف هیچ یک از این جامعه شناسانه درمانی برای همه ی اقشار جامعه نرسید؟
همان هایی که در یک برهه ازدواج زود را قبیح شمردند حالا جوابگوی دختر هایی که ناخواسته مهر زنانگی روی پیشانیشان زده یا پسر های بیست ساله ای که تا صبح فیلم سکسی میبینند و تفریح روزشان رفتن به مترو و...
پاسخگوی همه ی این ها یک رسانه ی مسکوت است؟یا فرهنگ مملکت...؟
کشوری که میتوانست راه های درست تری را انتخاب کند حالا باید زیر یوق خزعبلات برخی بار فساد را به دوش بکشد که چه؟که افتخار کند به نداشتن کاباره های لندن و کارناوال های آلمان؟
اصلا چه کسی ککش میگزد برای خودارضایی هایی که روز به روز بیشتر میشود...
نفهمی برخی ها که نمیدانم دلیل سکوتشان قباحت مسائل است یا چیز دیگر یک روز با یک وضع فجیع تر گندش در می آید و آن موقع است که تازه میفهمند هیج کاری فایده ندارد.
و ای کاش به یک قشری میفهماندیم که چه مهم بیایند صد تا هیس و فروشنده بسازند وقتی فرهنگ غلط غرب دارد وسط جامعه اسلامی سکولاریسم زده ی ما خودش را میگنجاند و این وسط عده ای خفه میشوند؟
اصلا این قضیه نه به سیاست نه به اقتصاد نه به چیز دیگری "صرفا" وابسته است و نه آخر ماجرا مقصری شناخته میشود جهت عزل و فحش خوردن...این ماجرا در قدم اول درک درست خانواده را میطلبد که تا زمانیکه مثل کبک سرشان را در زندگی غربی بکنند هیج چیز درست شدنی نیست!
 و بعد نتیجه اش را میدانی؟
خوب خوبش میشود خودارضایی و بعد شدت و حدت ماجرا و بعد ازدواج دیر و بعد اثرات جامانده از برهه ی قبل...نازایی و هزار مشکل اجتماعی دیگر.
بد بدش هم جدای از سیر گذرایش میشود یک ازدواج بی سر و صدا و اصطلاحا "سفید"
و در آخر هم تحویل عده ای مریض جسمی و روحی.

.


منبع این نوشته : منبع
جامعه ,میشود ,فلان ,درست ,ماجرا ,ازدواج ,جامعه شناسانه ,بیست ساله